تبليغاتX
برادران همیشگی گلشیفته فراهانی

Mohsen-Namjoo-and-golshifteh-farahani---Hamash-Delam-Migire

01 – Hammash

[ Download ]

02 – Shams

[ Download ]

03 – Dela didi

[ Download ]

04 – Qashqai

[ Download ]

05 – Binazir

[ Download ]

06 – Khan baji

[ Download ]

07 – Cielito Lindo

[ Download ]

08 – Gladiators

[ Download ]

منبع:www.golshiftehfanclub.persianblog.ir
+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 8:43 |

                             می تراود مهتاب*

می درخشد شب تاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک

غم این خفته ی چند

خواب در چشم ترم می شکند

نگران با من استاده سحر

صبح می خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می شکند

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتن

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می شکند

دستها می سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می پایم

که بر در کس آید

در و دیوار به هم ریخته شان

بر سرم می شکند

می تراود مهتاب می درخشد شبتاب

مانده پای آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله بارش بر دوش

دست او بر در, می گوید با خود :

غم این خفته ی چند

خواب در چشم ترم می شکند.

*شعر از علی اسفندیاری ( نیما یوشیج )

حضرت موسی زمانی که در میان مردمی احاطه شد بود که حرفش را نمی فهمیدند رو به آسمان کرد و گفت : «...ربی , اُحلُل عقدة مِن لسانی , لِفقهوا قولی ...»یعنی «...پروردگارا! گره از زبانم بگشای, تا بفهمند حرفم را...». البته هدفم از نوشتن این جمله این نبود که بگویم من هم در چنین شرایطی هستم چه, خوشبختانه در زمان ما آنقدر فهمیده هست که حرفم را بفهمند و این از پیامهایی که برخی شما در این چند روز برایم فرستادید نمایان است با این حال از خدا می خواهم که توانایی این را به من بدهد که بتوانم حرفم را بزنم و گامی به بیراهه نگذارم و جز حق بر زبان نرانم.

در پست قبلی برخی ایراد گرفته بودند که کورکورانه دفاع کرده ام و حال می خواهم چیزهایی بگویم تا شاید عده ای متقاعد شوند که دفاعم بی علت نیست و دلم می سوزد که این چنین به سرمایه گرانبها جامعه مان بیرحمانه بتازیم.

برخی که انتقاد می کنند چرا گلشیفته حجاب ندارد و همه چیز رو از یاد برده و ... می خواهم بگویم خانم ها و آقایان من , درست, حرف شما درست , اما همه می دانیم که قضاوت یک امر نسبیست و نمی شود با یک فاکتور کل شخص را ترور شخصیت کرد ,آری ,نیچه هم در آخر عمرش دیوانه شد اما چه کسی حق دارد بگوید نظریات او و حرفها و فلسفه هایش از یک ذهن دیوانه تراوش کرده؟, نیما (یوشیج) هم اندکی تند اخلاق و بلعمی مزاج بوده اما چه کسی یارای این را دارد که تاثیر او بر ادبیات پرافتخارمان و رنسانسی را که در شعر این مرز و بوم ایجاد کرد نادیده بگیرد و با دیده تحسین به او نگاه نکند؟ شاید از نظر ما بهتربود که هنرمندمان دارای حجاب می بود, اما حتما او نیز دلایلی برای خود دارد که تا آن را نشنیده ایم نمی توانیم محکما در مورد آن اظهار نظر کنیم و یک انسان غیر از پوشش و حجاب طرز لباس پوشیدن دارای خصوصیات ودیگری هم هست... و آن چیست؟ ...آن چیست؟ دردهایش و نیازهایش هست , چه روح های بزرگ را از دو جا می توان شناخت :

یکی از نیاز بیشتر و یکی از دردهای بیشترشان.

افکار, عقاید, مبارزه برای عقیده, اینها و خیلی دیگر از عوامل هستند که انسان را می سازند نه فقط نوع لباس پوشیدن. من در زیر نوشته ای را می آورم که سال پیش در نشریه مشق آفتاب (اگر اشتباه نکنم) توسط خود گلشیفته فراهانی نوشته شده است , از آنهایی که آن را نخوانده اند می خواهم با دقت آن را بخوانند و از آنهایی که آن را خوانده اند خواهش دارم مجداداََ و با دقت بیشتری بخوانند , شاید «چشمها را باید شست,جور دیگر باید دید».نوشته را بخوانیم و به خود نهیب بزنیم که شاید گامی به بیراهه رفته باشیم و حکم نادرست درمورد کسی داده باشیم

 صد انداختی تیر و هر صد خطاست                                                                        اگر هوشمندی یک انداز و راست

متن یادداشت:                                           

                     برای آنها که دوستم ندارند            

  « زماني از خودم سوال مي‌كردم اگر من وارد سينما نمي‌شدم امروز چه مي‌كردم. زماني كه 14 ساله بودم و در حياط مدرسه با دوستانم بازي مي‌كرديم و ساز مي‌زديم... همزمان تعطيل شدن با مدارس ديگر در يك ساعت دل‌هايمان را می‌لرزاند. هنوز بعد از مدرسه قبل از رسيدن به خانه گريزي به كافي‌شاپي و خوردن سيب‌زميني و نوشابه هيجان‌انگيز بود...

هسته‌هاي آلبالو را از بالاي پل‌هاي عابر به پايين پرت كردن، دوم خرداد، پخش كردن پلاكارت‌هاي تبليغاتي براي كساني كه از صميم قلب دوست داشتيم...

وقتي با سازهاي كوچك و بزرگ چون ديوانگان از قفس پريده به خيابان مي‌زديم و خيابان انقلاب پر مي‌شد از صداي سازهاي ما، سازهايي كه حتي از درون جعبه بيرون نمي‌آمدند تنها شمايل جعبه سازها كافي بود تا فضاي خيابان پر از موسيقي و شور شود...

آن زمان كه قرار بود در يكي از بهترين كنسرواتورهاي جهان سوليست شوم و بعد از بازگشت به وطنم يك مدرسه شبانه‌روزي موسيقي در شمال برپا كنم...

آن زمان كه مرتب كنسرت مي‌داديم و پدر مادرهايمان به ما افتخار مي‌كردند. در جشنواره‌هاي موسيقي مقام مي‌آورديم. همشاگردي‌هايم همه و همه از خانواده‌اي چون خانواده خودم فرهنگي و تحصيل كرده بودند. شب‌هاي تولدهايمان بعد از رقص و پايكوبي مادر پدرها با هم مي‌نشستند و از قديم حرف مي‌زدند. از زماني كه دانشجو بودند. از دانشكده هنر ملي، از ادبيات، از شعر...

چه مي‌شد اگر آن روز گرم تابستان عكس‌هاي من به دست داريوش مهرجويي نمي‌رسيد. من از بزرگترين هديه عمرم محروم مي‌شدم. آري زندگي چون سوزن‌بان، ایستگاه‌های مسير قطار مرا عوض كرد...

من در باغ‌هاي گلابي و سيب غرق شدم و چون دختري سحر شده، توسط سينما جادو شدم. من سوار بر درختان ميوه و بال‌زنان بر رودهاي دماوند تاختم و ديگر به زندگي گذشته‌ام بازنگشتم. در خزان محله مبارك آباد دماوند. در ساختن بادبادك‌ها و دزديدن سيب‌هاي قرمز باغ همسايه، در گردو شكستن‌ها، در هم‌صحبتي با محمود كلاري، علی كني... زمانی که نمی‌دانستم رسالتی انجام می‌دهم که بزرگ‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کردم و اين به تمام صدماتي كه به من خورد مي‌ارزيد ...

هنگامي كه نمي‌فهميدم دوستاني كه دو ماه كامل سر فيلمبرداري با آنها زيسته بودم و از آنها آموخته بودم چرا بايد براي هميشه در غبار زمان محو شوند... زير سرم‌ها و در بيمارستان‌ها تنها گريه مي‌كردم و نام دوستانم را در گروه زير لب زمزمه مي‌كردم و زماني كه دوباره به زندگي قديم خود بازگشتم ديگر بازي‌هاي هنرستان برايم جذاب نبود.دوستانم همه كودك شده بودند و من در ميان 25 همشاگرديم تنها ...

ذهنم در حرف‌هايي بود كه شنيده بودم. چيزهايي كه ديده بودم. صحبت راجع به فلسفه زندگي، عشق، درد، شعر، ديگر كسي مرا نمی‌فهميد ...

و سه سال بعد كه بليت سفرم در دستم بود و خانه‌ام در وين اجاره شده بود مادرم را كنار كشيدم و گفتم: من نمي‌خواهم بروم... اين راه، راه من نيست!

مادرم هاج و واج مرا نگاه كرد و هيچ نگفت. انگار بارها اين صحنه را در خواب‌هاي خود ديده بود كه آنقدر پافشاري مي‌كرد من نروم سر فيلم درخت گلابي.

ادامه دادم: من نمي‌خواهم مخاطبينم قشر مرفه روشنفكري باشد كه معمولاً به ريستال‌هاي پيانو مي‌روند... من عاشق موسيقي راك هستم... وقتي خوانندگان متال مورد علاقه‌ام دردهايشان را فرياد مي‌كشيدند من چنان خالي مي‌شدم كه هيچ ربطي به شوپن و موتسارت نداشت... مادرم من مي‌خوام براي مردم عام كار كنم... مادرم اشك در چشمانش درخشيد و هيچ نگفت و من از آن سال به رودخانه سينما افتادم. رسالت بزرگ سينما...

لذت هديه كردن لحظه‌اي از خودت به تماشاچي. هديه‌اي كه هرگز پس نخواهي گرفت. نمي‌داني اين هديه، اين رود به كجاها خواهد رفت. نمي‌داني چه كساني را سيراب و چه كساني را غرق مي‌كند... حتي شايد سال‌هاي سال بعد، زماني كه ديگر خودم از اين آب خارج شدم جوي باريكي هنوز در سر پاييني تپه‌اي به سوي گلي مي‌رود و آن گل را سيراب مي‌كند. رسالت هنر همين است...

مگر فروغ زماني كه شعر مي‌گفت مي‌دانست 50 سال بعد از او هنوز زن‌ها با شعرهايش زنده مي‌شوند و قدرتمند. مگر شاملو مي‌دانست، زماني كه خود را در اتاقش حبس كرده بود و تنها اشعارش را با ضبط صوتي ضبط مي‌كرد و امروز جوانان در كوه‌هاي شمال تهران به اشعارش گوش مي‌دهند و جان مي‌گيرند... مگر اساتيد موسيقي ما مي‌دانستند كه با نواي صوت چنان حركتي ايجاد مي‌كنند. و من، من كوچك، من نوپا،كه كوچك‌تر از آنم كه اسمم كنار اين عزيزان بيايد، با خودم عهد كردم كه بازيگر نباشم... سلحشور باشم كه به ميدان جنگ مي‌رود. مهم پيروز شدن نيست، مهم جنگيدن است. براي مردمي كه حتي شايد دوستم نداشته باشند...

هنر مانند آفتاب است مانند درخت. حتي به كساني كه دوستت ندارند هم بايد به همان اندازه درخشان بتابي... حتي به كساني كه با تبر قرار است قطعت كنند هم همان‌قدر سايه دهي، ذات هنر اين‌ است ...

و من بازي كردم و كردم. از خيلي مسائل گذشتم براي اهداف بزرگتر. رسالت سينما برايم آنقدر ارزشمند است كه هرگز براي پول كار نكردم. هرگز. بزرگترين چيزي كه به آن فكر كردم اين بود كه این فيلم چه تاثيري خواهد داشت... نه براي امروز كه براي فرداهايي دورتر... و نتيجه هم حاصل شد. هنوز كه هنوز مردم از بوتيك ياد مي‌كنند. از اشك سرما. و با وجود اشتباه‌هايي هم كه داشته‌ام اميدوارم تعداد اين فيلم‌ها براي من بيشتر و بيشتر شود...

سنتوري تا ابد در ذهن تماشاگرانش خواهد بود... درد علي سنتوري درد جوانان كشور است... درد ستاره فيلم ديوار... درد سپيده در ميم مثل مادر... نمي‌دانم دنياي امروز به سياست‌مداران همانقدر نيازمند است كه به هنرمند. اگر حافظ يا سعدي قانون‌گذار كشور بودند، اگر نيماها، سهراب‌ها، حسين عليزاده‌ها،‌ داريوش مهرجويي‌ها، كمال الملك‌ها، اگر بهرام‌ بيضايي‌ها مردم را هدايت مي‌كردند،زندگي چگونه مي‌شد؟

دنياي امروز ما بيش از هر چيز به هنر نياز دارد. هنري كه روح تمامي انسان‌ها را جلا مي‌دهد و شاد مي‌كند. هنري كه ما ملت ايران بيش از هر ملتي به آن نيازمنديم چون با هنر زاده شديم و با هنر خواهيم مرد... شعر در خون ما است... همانطور كه عشق... همانطور كه موسيقي...

من هم به اندازه مورچه كوچكي گوشه‌اي از اين ريسمان هستم. ريسماني كه مي‌تواند آنقدر قوي باشد كه ميليون‌ها انسان‌ها را از منجلاب ترس، غم، ناراحتي بيرون كشد. و اميد دهد به روزهاي سبزتر. روزهايي كه پر از شعر است و رنگين كمان. پر از مهر و عشق. عشق بي‌انتظار... چرا كه هنرمندان كساني هستند كه بي‌انتظار عشق مي‌ورزند. من در مقابل تمام زجرهايي كه در هر فيلمي كشيدم هيچ انتظاري از مخاطبينم ندارم هيچ... حتي شايد با گوجه فرنگي و تخم‌مرغ از من استقبال كنند ولي من تمام خودم را گذاشتم... هديه‌اي كه هرگز پس گرفته نمي‌شود. عاشقانه به خاكم، به مردمم، عشق مي‌ورزم و هرچه كردم براي آنها بوده و خواهد بود...

بي‌انتظار

بي‌انتظار

بي‌انتظار

من دست كساني كه مرا دوست ندارند را هم محكم‌تر مي‌بوسم و سعي مي‌كنم براي آنها بهتر و بهتر بازي كنم. بيشتر و بيشتر تلاش كنم...

با عشق

(گلي)

+ نوشته شده توسط در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 21:32 |

برادران گلشیفته فراهانی....محمد امیر دلارام نژادwww.baradaranegoli.blogfa.com

سلام حضور همه علاقه مندان به هنر سینما .من امیر نویسنده جدید وب در کنار محمدامیر دوست عزیزم از این پس در خدمت شما خواهم بود . این مطلب من در خصوص یاآوری برخی مسائل فراموش شده است.

می گویند در گذشته پادشاهی بوده که صاحب فرزند نمی شده. این پادشاه سمور دست آموزی داشته که بسیار مورد علاقه او بوده و از آنجا که فرزندی هم نداشته خیلی سمورش را دوست می داشت و حیوان هم به پادشاه خو گرفته بود و خیلی به او وفادار بود. از قضا می زند و پادشاه صاحب بچه می شود . با بچه دار شدن پادشاه کم کم از توجه پادشاه به سمور کم می شود و سرش گرم بچه اش می شود . دیگه می توانید تصور کنید بچه ی پادشاه تو چه شرایطی بزرگ میشه! چندین و چند ندیمه برای بچه و خلاصه پادشاه بدجوری دنیا به کامش بود و به فرزندش عشق می ورزید. همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه روزی وقتی پادشاه وارد اتاق نگهداری فرزند دلبندش شد صدای ناله و شیون ندیمان را شنید . سراسیمه و با عجله نزدیک گهواره بچه شد . دید کودک داخل گهواره نیست و ناگهان سمور دست آموزش را دید در حالی که از دهان و چنگالش خون می چکید کنار گهواره قرار دارد . خون به مغز پادشاه دوید و فهمید که سمور بچه را کشته. پادشاه درحالی که از خشم فوران می کرد در جا شمشیرش را کشید و سر از تن سمور دست آموز سمور‌‌‌ مورد علاقه اش جدا کرد . باورش نمی شد. سرش را میان دو دست گرفته بود واز ناراحتی مانند دیوانه ها عربده می کشید . درهمین حال بود که صدای خوشحال یکی از ندیمه ها را شنید که فریاد کشید: بچه! بچه اینجاست . پادشاه با شتاب برخاست و به همان جایی که ندیمه می گفت رفت و با کمال شگفتی بچه را یافت . نمی دانست از خوشحالی چه کند و داشت خدا را شکر می کرد که ناگه چشمش افتاد به یک مار بزرگ زنگی که از هم دریده و کشته شده بود . پادشاه آناََ به یاد سمورش افتاد و فهمید که قضیه از چه قرار بوده ، مار قصد حمله به بچه را داشته که سمور با رشادت با مار جنگیده و او را هلاک کرده و آن خون دهان و چنگال او خون مار بوده نه خون بچه... و آن گاه پادشاه عجولانه سمورش را که مورد علاقه و اعتمادش بوده کشته ، اما افسوس که دیگر پشیمانی سودی نداشت...

ومی بینید که قضاوت کردن چه قدر سخت است و فاصله مسیر مستقیم و بیراهه تار مویی است . جزء را دیدن وحکم کلی صادر کردن نه منطقی است و نه اخلاقی؛ اگر یک پیراهنی سفید رنگ باشد ولی آستین هایش سیاه باشد کِی می توانیم بگوییم لباس - کلا- سیاه است ؟ هیچ وقت. چه خوشمان بیاید و چه به مذاقمان خوش نیاید ما غالب ارزیابی هایمان توسط چشممان صورت می گیرد و خوب معلومست که بیشترش بی اعتبار و رو هوا ست.

اگر شما یک آدم بی دین لا مذهب باشیداما ریش بگذارید همه می گویند:به به برادر...!سلام حاج آقا! و نماد مذهب در خانواده خواهید شد! در حالی که شاید شمااصلا ندانید دین چیست و این متاسفانه ضعف تاریخی ما ایرانی هاست که ذهنمان فورا دنبال نمادسازی می رود و تا حالا چندین مرتبه از این ناحیه ضربه خورده ایم اما به نظر می رسد به تجربه های گران تری نیاز داریم.ما برای قضاوت کردن معمولا به چشمانمان متکی هستیم تا فکرمان ‌مثلا کسی را که چند بار در حال نماز دیده ایم حکم به مومن بودنش می دهیم و کسی را که چند بار در حال نماز ندیده ایم حکم به مومن نبودنش می دهیم ( بلکه هم کافر!) و همیشه با دو عینک سیاه و سفید دیگران را می سنجیم و از نظر ما یک نفریا خوب خوب است یا بد بد! و همه را مطلق می بینیم. نمی گوییم فلان شخص آدم خوبی بوده ولی به این علت و به این اعتبار این کار اشتباه را هم انجام داده. از نظر ما همه یا پیغمبرند یا گبر و کافر! حد وسط ندارد!و بدتر از آن از نظر ما خوب کسی است که آن طور باشد که ما می خواهیم و هر کس مخالف میل ما عمل کرد باید شخصیتش را لجن مال کرد و این گونه می شود که ما از نظر نخبه کُشی درآن بالا ها هستیم هر چند کشورهای دیگر هم بی نصیب نیستند اما ما همیشه در اوج بوده ایم و این سرنوشت تلخ تاریخ ماست که امیرکبیرها-قائم مقام ها-بهرنگی ها-شریعتی ها و رستم ها همه و همه توسط خودمان از میان رفته اند .... و باز تاریخ تکرار می شود...و این بار نوبت گلشیفته فراهانی است هنرمندی که وقتی میم مثل مادر را دیدیم همه - حتی سخت ترین و کم احساس ترین- گریستیم... و در بوتیک همراه او برای سرنوشت غم انگیز جوانانمان اشک ریختیم و در هر نقشی که بازی کرد از جان مایه گذاشت در دیوار سنگکوپ کرد ضربه سنگینی که در درباره الی به گوشش خورد و این ها همه برای این بود که به قول خودش " لذت هدیه ای از خودت به تماشاچی " . . . و باز به رسم مالوف همه همه چیز را فراموش کردیم...

شما را به خدا قسم نگاه کنید همه هنر و ذوق و فهم و درک این دختر را رها کردند و بند کرده اند به حجاب و پوشش او و همه انسانیت و جوهر وجودی او را نادیده گرفتند و تکفیرش می کنند. آیا این را در قالب یک قضیه فردی می بینید؟ هیولای ارتجاع! در سیاهی شب رخ می نماید و دندان نشان می دهد...من هیچ وقت مخالف حجاب نبوده ام اما آیا برای انسانیت فقط حجاب ملاک است؟

تن آدمی شریف است به جان آدمیت       نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

همان طور که اگر فقیری لباس مناسبی نداشت نباید او را آدم بدی پنداشت .مگر نه این است که حجاب و هر فریضه دینی باید تعهد و مسئولیت در انسان بوجود آورد؟ دختری که حتی نگران ببر مازندران و محیط زیست بود, به اطراف خود نگاه کنید چند تا از سوپراستارها چنین دردها و چنین دغدغه هایی دارند؟ چند تایشان شهرت و محبوبیت را به این فروختند که فقط " وارد سیل عظیمی که فرهنگ کشور را با خود می برد نشوند " ؟ دختری را که عشق به ایران و مردم ایران دارد را تکفیر می کنیم؟ فقط به خاطر اینکه پوشیده نبود؟ شاید او نیز اشتباهاتی داشته باشد- مثل هرانسان دیگری- اما آیا این نوع برخورد درست است؟ بر او خرده می گیرند که چرا کشورش را به هالیوود فروخته است؟ ...اگر کسی مملکتش را به قصد پیشرفت ترک کند- آن هم به مرکز آن هنر- گناه کرده است؟ او 18 فیلم بازی کرده بود که در هرکدام سنگ تمام گذاشته بود اما هر بار به دلیلی از عطای جایزه به او خودداری کردند آیا این حق او نیست که دلخور شود؟ هنرمندان روح لطیفی دارند هر تبعیضی آنان را آزرده می کند و زخم به دلشان می زند ...

فقط این را می دانم که نهایت بی معرفیست هنرمندی را که از تمام وجود به مردم کشورش عشق می ورزد همان مردم از او بد بگویند و متهمش کنند به بی بند و باری و حالا من از آن ها می پرسم گلشیفته اینگونه است یا فلان آقا که با دو چشمش می بیند که مردم مملکتش در فقر غوطه می خورد و ککش هم نمی گزد؟

و در آخر سخنی از شریعتی می آورم که یک دنیا معنی دارد:

" چه بسیار دل هایی که پرستش می کنند و نیکی می ورزند و پرستش و تقوی و نیکی نیز در آن ها زشت و پلید و آلوده است و چه بسیار دل هایی که گناه می کنند و عشق می ورزند و گناه و خطا و هوس در آن ها پاک و زلال و زیباست"

+ نوشته شده توسط در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 13:55 |

سلام به همه دوستان ومخصوص طرفدارهاي ابجي گلي خودمون...

دوستان عزيزم...اين وبلاگ مدتي بود كه به يك تغيير اساسي نيازداشت...

من هماين تغيير رودر رفتم خودم(فقط مدتي كه هنوزمعلوم نيست)ديدم...

و ترجيح دادم روزهاي دست به قلم نشوم و هيچ حرفي از ابجي گلي نگويم...

وفقط سكوت كنم...

در روزهاي سكوت من يك دوست كه اسم ان هم مانند من امير هست...جاي ما را پر ميكند...

امير 17 ساله از تهران هم مانند من عاشق وشيفته ابجي گلي هست و جزء برادران هميشگي ابجي گلي به حساب مي ايد

اميدورام امير از پس از كار برايد...

فعلا باي(فقط تا مدتي)

***برای نظر دادن به پست مطلب پايين مراجعه كنيد***

+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 18:39 |
بي مقدمه سلام...

طاعات و عبادات تون قبول در گاه حق(انشاالله)

من بيش از يك سال هست كه اين وبلاگ رو راه انداري كرده ام...

من سعي كردم كه بهترين خبرها و جديد ترين عكس ها رو از گلشيفته فراهاني به طرفدار هايش ارئه بدهم...

چندين هفته اي هست كه ميخوام دست از نويسندگي اين وبلاگ بردارم و کمی به خودم مرخصی بدم....

اول با خودم فكر كردم وبلاگ رو خذف كنم(ولي دلم نيومد)واسه همين تصميم گرفتم كه فردي يا افرادي در غياب من در اين وبلاگ مشغول به نويسندگي بشن و از گلي جان حمايت كنند....

از اين شما  قصد انجام اين كاري رو دارين خوشحال هستم...

ولي بايد اول به چند سوال من پاسخ بدهين و جواب هاي خودتون رو در قسمت نطرات همين پست مطلب قرار بدهين....

1.اسم

2.نام خانوادگي

3.سن

4.شغل(در صورت محصل بودن رشته خود را ذكر كنيد)

5.نظرتون در مورد گلشيفته چيه؟

6.آيا قبلا وبلاگي داشتيه ايد(در صورت داشتن وبلاگ ادرس ان را ذكر كنيد)

7.چرا ميخواهيد در اين وبلاگ نويسندگي كنيد(هدف كامل خود را ذكر كنيد)

از دوستاني كه به اين سوال ها جواب كامل بدهند ممنون ميشم....

اگر خودتان سواي داشتيد ميتوانيد

 فقط...فقط به صورت اس ام اسي با من در ميان بگذاريد تا جوابتان را بدهم....

اينم شماره من:

(از دادن اس ام ا با خط ايرانسل خودادي كنيد چون سيم كارت م به ايرانسل نميتونه جواب بده)

منتظر خبر ما باشيد....

+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 9:59 |

امروز ۲ خرداد تولد یک فرشته اسمونی هست!!!

داداشم تولدت مبارک

+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 13:5 |

سلام به همه وستان من....

 باز هم سال نو شد...

 و همه جا تر و تازه ...

امیدوارم که تغییر کردن ما محدود به ظاهرمان نباشد . آن وقت است که می شود گفت

سال نو مبارک

بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین /  بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین
بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود /  بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود
فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار /  مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار
ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته /  بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته
بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر /  ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر
سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن /  عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن
سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل /  عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل
ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت /  هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت
یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن /  یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن
یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما /  از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما
ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا /  کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها


دوستان گل من چطورن؟؟؟خوبین؟؟؟دلم واسه همتون تنگ شده!!!

چه خبرا؟؟؟موقع سال تحوبل کجایی؟؟؟قصد مسافرت نداری؟؟؟

اگه میری مسافرت...کجا انشاالله؟؟؟

(وای خدای من چقدر فضولی می کنم)


سوم فروردین تولد یک موجود زیبا رو از همین جا بهشوت تبریک میگم....

(راستی تولد شادی و ایمان هم پیشاپیش مبارک)

به امید خدا ۱۰۰ ساله بشین....


برای دیدن عیدی خود


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت 13:4 |

سلام به همه دوستان با خودم فکر کردم بهتر یک اپ متفاوت بزارم

برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 و ساعت 18:5 |

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست


شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست


يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست


خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی

بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست


من در فضای خلوت تو خيمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست


تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا

با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست

گلشیفته دوستت دارم

 

+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 17:6 |

این نوشته فقط جنبه ی طنز دارد و قصد توهین به خانم قراهانی را ندارد

محمدامیر دلارام نژاد

 فروش عروسک گلشیفته فراهانی از فروش عروسک‌های دارا و سارا و عروسک‌های باربی پیشی گرفت.

- از گلشیفته فراهانی برای اجرای برنامه‌ی زنده‌ی ماه رمضان سال آینده شبکه سه، دعوت بعمل آمد.

- جایزه‌ی صلح نوبل به گلشیفته فراهانی تعلق گرفت.

- گلشیفته فراهانی، دبیر جشنواره فیلم “زن، حیا، سینما” شد.

- گلشیفته فراهانی: “‌خواستم نشان بدهم که گیس بریده نیستم و اندازه‌ی دم خر مو دارم.”

- گلشیفته فراهانی: “یه شب دیکاپریو اومد به خوابم. گفتم بذار دستتو ببوسم.”

- گلشیفته فراهانی: “دفتر هالییوود را در ایران راه اندازی خواهم کرد.”

- گلشیفته فراهانی: ” ‌خواستم ایمان مردم را آزمایش کنم.”

- گلشیفته فراهانی: “شاید در انتخابات شرکت کنم.”

- گلشیفته فراهانی: “همه‌اش فیلم بود به خدا. واقعی نبود که.”

- گلشیفته فراهانی: “اون عکسا را با نرم افزار FIFA 2008 درست کرده‌اند.”

- گلشیفته فراهانی: “رفیق بد و ذغال خوب…”

- گلشیفته فراهانی: “مهم دل است.”

- گلشیفته فراهانی: “ما هنرمندان، متعلق به همه‌ی مردم هستیم.”

- گلشیفته فراهانی: “روسری‌ام را شسته بودم، پهن کرده بودم روی بند. هنوز خشک نشده بود.”

- گلشیفته فراهانی: “از معلم کلاس اولم که مشوقم بود تشکر می‌کنم.”

- گلشیفته فراهانی: “کاش «ملاقی‌پور» زنده بود و این افتخار را می‌دید.”

- گلشیفته فراهانی: “اقدام من یک فوتینای بزرگ به سانسور بود.”

- گلشیفته فراهانی: “شاید یک روزنامه و حزب افتتاح کنم.”

- گلشیفته فراهانی: “سایت «Google» از من بخاطر افزایش سرچ مردم ایران تشکر کرد.”

- گلشیفته فراهانی: “من گلشیفته فراهانی ۱۸+ سال دارم.”

- گلشیفته فراهانی: “باید سینمای دینی را تقویت کرد.”

- گلشیفته فراهانی: “خواستم نشان بدهم که هیچ شامپویی، شامپو تخم مرغی‌های داروگر نمی‌شه.”

- گلشیفته فراهانی: “این که چیزی نیست. دارم براتون.”

- گلشیفته فراهانی: “اصلاً به کسی چه مربوط؟“

- گلشیفته فراهانی: “لیاقتتون همون «حسن گلاب» کچل است.”

- گلشیفته فراهانی: “اگه میتونی منو بگیر!”

- گلشیفته فراهانی: “حالا که فهمیدم چهار تا شوید مو، اینقدر توجه مردم را جلب می‌کنه، می‌خواهم بروم همه جای بدنم مو بکارم.”

- گلشیفته فراهانی: “تا وقتی زنده‌ام نمیگذارم مردم با عکس یانگوم حال کنند.”

- گلشیفته فراهانی: “صد بار به «فرج الله سلحشور» گفتم که اجازه بدهد من نقش زلیخا را بازی کنم؛ ولی قبول نکرد."

با تشکر از سپیده که این متن را درا ختیار من گداشتند

+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 16:57 |

سلام...سلام...سلام...سلام

               به همین سادگی...

                                        به همین خوشمزگی...

ما یک ساله شدیم

بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


حالا شده یک سال...یک سال واسه گلشیفته فراهانی نوشتم... تو این مدت با دوستانی اشنا شدم که همیشه یار و یاور من بودند و در همه مراحل کمکم کرده اند....

این وبلاگ چطور احداث شد؟

هنوز دقیق یادم نیست که چه روزی بود که با ایمان عباسپور چت می کردم و درباره گلشیفته با هم صحبت می کردیم... که ایمان فکر تهیه یک وبلاگ رو به من داد پس اگر ایمان نبود این وبلاگ هم نبود

چرا اسم وبلاگ برادران همیشگی گلشیفته فراهانی شد؟

من با خودم فکر کردم که اگه اسم وبلاگ رو برادر بزارم یک نوع خودخواهی حساب میشه به همه دلیل گذاشتم برادران چون همه میتونن برادر گلشیفته باشن بجز دخترها

از کی گلشیفته رو می شناسم؟

دقیقا دوم راهنمایی بودم که فیلم بوتیک دیدم و فهمیدم که گلشیفته چطور دختری هست

اولین نظر در وبلاگ را که داد؟

اولین نظر رو نازنین عزیز و بعد هم ایمان و....

اولین تبادل لینگ با که بود؟

باز هم با نازنین و بعد هم ایمان و...

 

...امار وبلاگ...

آمار از تاريخ

1387/8/7

بازديد کل

15405

 
 
 
 
 
 
اینم یک کیک تولد به درخواست دوستان شکمو من
 
 

از همه دوستان بخصوص ایمان...نوشین...مونا....حمید.....G I P S Y K I N G.....سعید.....امیر...جودی....شادی...محمد...سارا...منا...نازنین....
روژان....مریم...نازی...نیوشا.....ونوس....کریمی....زهرا....پریسا...سارا.....نیلوفر...رامین....
دلداده...اتنا....و..... تشکر میکنم
 
امیدوارم تازمانی که بتونم برای شما بنویسم

دوستان عزیز در قسمت نظر های این پست یک دوست به نام همسفر خیلی کامنت گذاشته ولی حالا....
 
همسفر تو کما رفت
 
 دیشب اتفاقی که نباید می افتاد افتاد . همسفر تصادف کرده و الان تو حالت کما قرار داره . تو رو خدا از امام حسین از خدا بخواین که شفاش بده و هر چه زودتر از کما بیرون بیاد . برای شفاش دعا کنید تا هر چه سریعتر سلامتیشو به دست بیاره. بعد دوباره میام خبرشو می دم . فقط تو رو خدا دعا کنید.
 
+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 12:16 |

lally.blogfa.comlally.blogfa.comlally.blogfa.comبه نام خداlally.blogfa.comlally.blogfa.comlally.blogfa.com

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.



lally.blogfa.comداستان غدير خمlally.blogfa.com

سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.

نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم, آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتراست همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبرداناترند.

رسول گرامي مي فرمايد آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر.نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد.

lally.blogfa.comاين عيد سعيد بر تمامي شيعيان جهان مبارك باد !!!lally.blogfa.com

lally.blogfa.comاين عيد سعيد بر تمامي شيعيان جهان مبارك باد !!!lally.blogfa.com

lally.blogfa.comاين عيد سعيد بر تمامي شيعيان جهان مبارك باد !!!lally.blogfa.com

 

lally.blogfa.comاين عيد سعيد بر تمامي شيعيان جهان مبارك باد !!!lally.blogfa.com

lally.blogfa.comاين عيد سعيد بر تمامي شيعيان جهان مبارك باد !!!lally.blogfa.com

lally.blogfa.comاين عيد سعيد بر تمامي شيعيان جهان مبارك باد !!!lally.blogfa.com

lally.blogfa.comاين عيد سعيد بر تمامي شيعيان جهان مبارك باد !!!lally.blogfa.com

lally.blogfa.comاين عيد سعيد بر تمامي شيعيان جهان مبارك باد !!!lally.blogfa.com

+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 7:24 |

محمدامیر دلارام نژادwww.baradaranegoli.blogfa.com

این روزها هر کسی در هر جایی از موضوع فیلم مجموعه دروغ ها به خاطر بازی گلشیفته فراهانی خبر داره و همین طور به یمن ناتوی فرهنگی همه دی کاپریو و کثافت کاری های او و هالیوود را می شناسد.

امروز داشتم به ملاقلی پور فکر می کردم که اگر او بود گلشیفته چه جوری تو چشم های اون نگاه می کرد برای همین از طرف عمو رسول-به قول خود گلشیفته- براش یه نامه می نویسم.

بسمه تعالی

گلشیفته جان اول از همه بدون عمو ازت دلخوره از بابات آقای فراهانی هم دلخوره از شهروندی های که بعد از مرگ من حسابی موج سواری می کردند و تیتر هایی دردناک می زدند از یک سو و از سوی دیگه امروز تو رو هلت می دن که بیفتی تو جایی که فقط به مرغوبیت اندام و رنگ و پوست تو نگاه می کنند نه به اون کرامت انسانیت کفریه کفریه.

گلشیفته اینهایی که برای تو تعریف کرده اند کلاس و پریستیژ و مشهور شدن نیست شاید آدم ها تو همه جای دنیا بشناسندت اما بدون عمو و همه دوستای همرزمش از تو دلخورن و خجالت می کشند که بگن گلشیفته ای که نقش یه مادر فداکار رو بازی کرد باید از این به بعد از زیر دست و پای مردان هالیوودی بیرون کشیدش و گلشیفته ای که حال جانبازان شیمیایی ایران رو خوب درک می کرد امروز رفته تو سینمایی بازی می کنه که آدم هاشون این بلا رو سر برادراش آوردن و شده مایه سرافکندگی عمو رسول و دوستاش.

گلشیفته اصلاً به این فکر کردی که با این کارت چه کسایی رو خوشحال میکنی و چه کسایی رو ناراحت هر چند فیلمهایی مثل سنتوری و غیره رو هم ازت دیدم و معتقدم همون آشغالی که این فیلم بی محتوا رو ساخت تو رو به پوچی رسوند و تو به راحتی و بدون هیچ ارده ای حاضر به فروختن خودت که نه همه مملکتت شدی خدا وکیلی اگه به نمکی که تو سکانس ها با بچه ها با هم می خوردیم نبود عمراً به یادت نمی افتادم.

گلشیفته می دونی برای همه بچه هایی که یتیم بودن بازی کردن قشنگ تو جای مادر چقدر قلب هاشون رو لرزوند اما حالا چی خجالت می کشن بعد از انتشار فیلم جدیدت برن فیلم های قدیمیتو نگاه کنن چرا چون تو خودت رو به هیچی فروختی و این فروختن از تماس هایی بدنی تو در فیلم سنتوری شروع شد. باور کن که اجازه دادن به یه نامحرم برای تماس بدنی با تو اصلاً آزادی و های کلاس بودن نیست.

 گلشیفته این نامرو پرینت بگیر و برگرد و توبه کن بدون عمو رسول انقدر آبرو داره که به حرمت اون تو ایران کسی کاریت نداشته باشه کافیه این نامرو نشون بدی و بگی پشیمونی اونا  هم از جنس عمو هستن. عمو نمی خواد تو مثل آغداشلو یا ساتراپی بشی. عمو می خواد که تو هم اون دنیا پیش همه مسلمونا و شیعیان آقا باشی. گلشیفته چی میشد که تو هم مثل سامی یوسف برای رسول الله و شیعیانش هنرنوازی می کردی.


 گلشیفتهاشک عمو رو درآوردی دیدی فردای مراسم فرش قرمز تیتر تایمز چی بود –لباس زیبای گلشیفته نشان داد که اون سنی ندارد- عمو جان یه مرد مسلمون ایرانی از اینکه به برادر زادش اینجوری کسی نگاه بکنه منفجر میشه عمو ما 8 سال جنگیدیم برای دفاع از ناموسمون عمو میرفتیم رو مین جلوی تانک وا میستادیم که ناموسمون بمونه حالا عمو انصافت کجا رفته؟

اما عمو می دونم که همش تقصیر تو هم نیست این صدا و سیمای سکولار و لامذهب ماست که هر روز هزاران فرشته مثل تو رو استحاله می کنه اما یادت باشه تو همین تلویزیون مجیدی و آوینی و ملاقلی پور هم بودن.حاتمی کیا هم روزی با اون ها بود اما اونم دیگه داره استحاله میشه.اما تو قدری تامل کن و تصمیم بگیر.

با خوت فکر کردی که چرا ابتداً حاضر شدن به خاطر اهمیت بازی تو در این فیلم صحنه های پورنوش رو حذف کنن به خاطر اینکه به 30 سال مجاهدت عمو و تمامی حکومت اسلامی بخندن چرا چون همه امید ما اینه که آقامون(عج) تو این نظام ظهور میکنه. اما گلشیفته تو علم اسلام رو زمین زدی و به اسلام سیلی زدی بدون اگه توبه نکنی دخترم سیلی می خوری. خودت می دونی تو تاریخ شیعه کیا از چه نامردایی کتک خوردن نمی خوام برات روضه بخونم. فقط برگرد عمو و بیشتر از این نذار به ریش ما بخندن.دشمن شادمون نکن عمو. عموی تو پیش دوستاش شرمنده شده برگرد و بدون اگه از این ملت عذر بخوای به خون دوستای عمو می بخشنت اگر هم نبخشیدن شفاعت تو با من.

از همه بچه مسلمونا هم میخوام که دیگه عکس های تو رو فرش قرمز رو بیشتر از این پخش نکنن چون تو مثل خواهر اونا می مونی اما به شرطها و شروطها.هنوز در توبه بازه.

سرافرازم کن عمو جلوی مولا

منتظرتم

رسول ملاقلی پور


خواهر گلم گلشیفته  از اینکه جای عموی شما این نامه را نوشتم عذر می خوام اما همه تصورم اینه که این ندای دل همه دلسوزای توئه. سعی کن الگوت نیکی کریمی ها و مسیح علی نژاد ها و... نشوند تو دختری باش از نسل دختران علی(ع).

ما هم منتظر جهاد تو هستیم.

 یا حق

دوستان لازم به ذکر هست که این نامه رو یک دوست بصورت نظر خصوصی واسم فرستاده و من گذاشتم...

دچار شک نشوید

+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 13:4 |

Click to close photo-detail

لبخند ناب گلشیفته چون اشک و ضجه مادرانه اش در میم مثل مادر دلی از ما برد که هنوز میان خنده و بغض مانده ایم کدام را برگزینیم. اصلا بگذار فعل هایم را جمع نبندم و بیخود به نمایندگی از این نسل پیچیده و درد کشیده که هر یک ساز خود می زند حرف نزنم. خودم را می گویم و از حس خودم برایت می نویسم گلی سینمای ایران.

دیروز دوباره با تو هم حس بودم. عین همان روز که با صدای فریاد های دل خراش تو و نفس تنگی کودکت در میم مثل مادر، های هوارم بلند شد و صورت به زشتی کج و کوله کردم و گوشه سینما، روی زمین سرد زانو زدم و با تو گریستم.

تو راهروها را می دویدی تا جنین از بطن بیندازی ، من انگار جنین در بطن داشتم. جوان تر بودی و شاداب تر از من اما دردهای همه این سالهای مرا چه خوب زار زدی که اگر نمی زدی این گلو خود می درید از هجوم دردی که هنوز مانده ام جنس اش از چیست که چنین گاهی زمین گیرم می کند . با تو مادرشدم ، با تو دربه در شدم و با تو مردم آن روز . آنقدر همه را مشعوف بازی هنرمندانه و گریه رندانه ات کردی که حتی دولت معلوم فعلی را هم چنان به وجد آوردی که فیلم ناب “میم مثل مادر ” را در بسته ها و هدایای نوروزی تقدیم دانشجویان خارج از کشور کرد که الگویی تمام عیار شوی از یک مادر و زن ایرانی برای دانشجویان تا مبادا ظواهر غرب ظرایف ایثارگری یک مادر ایرانی را از یادشان ببرد.

دیروز این الگو ناگهان رخت ریا از تن در آورد . حالا دست های تو عریان بود و موهای پریشان تو آشفته تر از همیشه بر صورت رها مانده بود. در کنار ستاره های سینمای هالیوود مغرورانه ایستادی و معصومانه به دوربین ها لبخند زدی. من حال دولت معلوم را نمی دانم اما حال خودم خوش بود . نمی دانم وزیر علوم و رئیس دولتش وقتی موهای رها و چشم های سیاه تو را دیروز در رسانه های ایران و جهان دیده اند بر خود نفرین فرستاده اند که چرا همین امسال فیلم تو را مغرورانه برای دانشجویان همه کشورها هدیه فرستاده اند یا نه تفسیری دیگر گونه بر فریب خوردگی تو می نویسند و مسولیت خود سبک تر می کنند اما من و به گمانم باقی هم نسل های من از اینکه تو دروغ نگفتی با تو لبخند زدیم و گفتیم :

بلاخره یکی پیدا شد که شال و کلاهش به تن اش زار نزد و تصمیم گرفت خودش باشد. بلاخره یکی لباس مسلمانی را به باد طعنه و طنز و سخره نگرفت که چندین قلم آرایش و چند گیس از گوشه روسری نیمه اش بر شانه بیندازد تا نشان دهد از فرط ترس و امید به بازگشت به حجاب قانونی کشورش پایبند است.

اما گلی یادت نرود تو و باقی کسانی که دیگر فقط مال خودتان نیستید و کم کم می شوید سهم یک ملت دلداده، به همین راحتی ها نباید دل از دلدادگان ببرید و بروید پی کار خودتان . یادت نرود خیلی ها هنوز در جشنواره فجر صف می کشند برای نقش آفرینی های گلشیفته به نام پدر، برای گلشیفته اشک سرما ،برای گلشیفته میم مثل مادر و برای گلشیفته فراهانی.

می دانم این نوشته را هیچ جا نمی توانم منتشر کنم . آخر من و باقی روزنامه نگاران ، معذورتر از تو و تو جسورتر از مایی اما دلم نیامد که نگویم هرجا دلت خواست و هر جا که اینده ات روشن تر بود برو اما به این راحتی ها حرف از نیامدن نزن.

روسری از سر برداشتن تو که به حجاب باور نداری به همان اندازه برایم ارزشمند است که روسری بر سر کردن یک دوست مسلمان در همان سرزمین آزادی که به تو نیز اجازه انتخاب داده است. راست گفتن تو به همان اندازه به دل می نشیند که راسخ بودن معتقدان. برای من هم تو که دروغ نگفتی و هم او که به واسطه ایمان و اعتقاد اسلامی اش حجاب از سر بر نمی دارد به یک اندازه عزیزید و به همان اندازه منفور آنان اند که به ضرب چماق روسری بر سر می کنند و به ضرب چماق روسری از سر بر می دارند .

حالا با این موجی که به راه انداختی از چه می هراسی؟ چه کسی جرات در افتادن با موجی که به راه افتاده را دارد؟ آزاد باش و به ایران برگرد. سینمای ایران حق تو است و تو حق سینمای ایرانی. مگر عده ای هنر فروش که اینک بر مصدر قدرت نشسته اند می توانند به همین آسانی با آبروی کشوری بازی کنند و ستاره ای که اینک در جهان می درخشد را از درخشیدن بر پرده سینمای ایران محروم کنند. خیال پرداز شده ام ؟ نه گلی جان چنین نیست. این همه گلو پاره می کنم که ما اگر یک گام به عقب بگذاریم دیگران ده گام به جلو می آیند و کشور را کامل صاحب می شوند اما نمی دانم چرا دوستان گوششان بدهکار این حرف ها نیست و تا یک روسری از سر برداشتند و یا نوشته و کتاب و مقاله ای در این سوی آب منتشر کرده اند از ترس مرگ خودکشی می کنند و سریع اعلام می کنند که دیگر به ایران بر نمی گردند. تو اینگونه نباش . آزاد باش و به ایران برگرد و محک بزن تحمل بزرگان کشوری را که مسلمانان آزاد لبنان را عزیز می دارند و کمک های ملیاردی برایشان حواله می کنند اما همان آزادی را برای مسلمانان کشور خود حرام می دارند. آزاد باش و برگرد و اولین باش تا ببینی تا کجا قرار است هنرمندان ما علاوه بر بازی در نقش های سینمایی ”خود” را نیز نقش بازی کنند. می دانم جوانی و راه پیشرفت فراروی تو بسیار است اما شانه کوچکت را پس نکش از پذیرفتن مسولیتی که هنرت برایت سبب ساز شد . این روزها تنها تو می توانی با حاشیه امنی که مهر ملت و نگاه مخاطب و نگاه جهانی برایت رقم زده است ، کمی، تنها کمی ریسک کنی و برگردی و راهی را بگشایی هرچند کوچک ، هرچند باریکه اما روزنه امید باش به اندازه خودت. از نیامدن نگو.

+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 11:1 |

محمدامیر دلارام نزاد

سلا‌م گلشیفته جان؛ این روزها نام تو را از خیلی‌ها می شنوم و در هر مجلس و مهمانی ای نقل زبانهایی.شنیده ام رفته ای به ینگه دنیا و ...

گلشیفته جان، وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم،از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد،آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفته اند و گلشیفته، نقش پنهانی است از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد.مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است،می سوزد تا نور و گرمی و محبت وحیات ببخشد،"هست"برای آن كه فرزندش "باشد."مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج می زند و ترنم لبانش به ذكری الهی، در خانه نور می پراكند.

یادت هست هنگامی كه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول ملا‌قلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد.تو زنی شدی به شكل مادر رسول،به شكل مادر همه ایرانی‌ها.این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد.

اما حالا‌ تو رفته ای آن ور دنیا و عوض شده ای.می گویند می خواهی ستاره فیلم‌های‌هالیوود شوی.

گلشیفته جان،نمی دانم كه مادرت در قید حیات هست یا نه، اما می خواهم به عنوان یك مادر با تو حرف بزنم.دخترم،تو می دانی كه‌هالیوود كجاست؟

می دانم كه هنر پیشه هستی و به اندازه همه گیس‌های سفید من در شباب عمرت فیلم دیده ای،عمرت دراز باد مادر،اما خبر از دنیای‌هالیوودی‌ها داری؟می دانی این اختاپوس بر هر زنی كه چنگ بیندازد تا چه منجلا‌ب‌هایی سقوطش می دهد؟ دخترم،دنیای غربی كه تو اكنون به آنجا رفته ای،ترمز بریده است.غرق شدن در تنعمات عجیب و تهوع آور جسمی،دارد مثل موریانه پایه‌های خانواده‌ها رادر غرب می جود...می دانم،می دانم كه آنها پیشرفته اند،اما این پیشرفت‌ها چشمت را كور نكند.

دخترم،برای من كه مادرم قابل تصور نیست كه چگونه یك هنرپیشه زن غربی،در حالی كه از استودیو به خانه می آید و تنش به ننگ بوی مردی غریبه آغشته است،می تواند آغوشی پر از عشق را به همسرش هدیه دهد؟ چگونه چنین زنی همراه فرزندش،در برابر پرده سینما یا تلویزیون می نشیند،و صحنه هم آغوشی خود و هنرپیشه ای بیگانه را تماشا می كند؟گلشیفته جان، دنیای رسانه و تبلیغات،خیلی پر هیاهوست مادر جان!مبادا زرق و برق‌هالیوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت را بدزدند. شهرت، طعم خوشایندی دارد در شباب عمر.شهرت،یعنی پول،احترام،فلشهای پرنور دوربین‌های عكاسی و هلهله و هورای میلیونها هوادار در سراسر جهان.دخترم،هالیوود می تواند تو را به قله شهرت جهان برساند،می تواند نام تورا در تاریخ سینمای جهان جاودانه كند،می تواندحساب بانكی تو را با ارقام نجومی پر كند،دستشان درد نكند،خیلی هم خوب است كه به این چیزها می رسی مادر.اما به یاد داشته باش كه حتی اگر لباسی از یاقوت برتنت كنند،تاجی از الماس بر سرت بگذارند،و در قصری پر از جواهرات رنگین و افسانه ای ساكنت كنند، جای خانه ای گرم از محبت و هلهله شادمانه كودكت را نخواهد گرفت.این درسی بود كه رسول ملا‌قلی پور به تو یاد داد،اما خیال می كنم خوب این درس را یاد نگرفته ای.از تو خواهش می كنم یك بار دیگر بنشین و فیلم میم مثل مادر را ببین؛ببین رسول می خواسته در این فیلم چه چیزرا به تو و به همه دختران ما حالی كند؟

فراموش نكن گلشیفته جان كه تو اول یك مادر هستی،بعد یك هنرپیشه،اول یك مادر هستی بعد یك شهروند،اول یك مادر هستی بعد یك...حتی همسر. گلشیفته،هیچ چیز،هیچ چیز در دنیا وجود ندارد كه بخواهی برای آن لذت یك مادر پاك و نورانی بودن را از دست بدهی.تمام فرصت‌های درخشان‌هالیوود هم نمی تواند لذت یك لحظه از تجربه شگفتی را كه امثال مادر ملا‌قلی پور درك كرده اند به توهدیه بدهد.هنرپیشه باش گلشیفته جان،به فكر ترقی و پیشرفت باش عزیزم، اما قبل از هر چیز یك"مادر"باش.

+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 16:17 |

خسرو شکیبایی در سن 64 سالگی از دنیا رفت

زنده یاد خسرو شکیبایی
به گزارش شبکه خبر ، خسرو شکیبایی، هنرمند بزرگ عرصه سینما و تلویزیون، بامداد امروز به علت ایست قلبی، دار فانی را وداع گفت. 
این هنرمند کشورمان که مدت ها از عارضه سرطان کبد رنج می برد، ساعت 4 بامداد امروز در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت.برخی منابع ساعت درگذشت این هنرمند را 9 صبح امروز اعلام کرده اند.

خسرو شکیبایی در سال 1323در تهران به دنیا آمد. وی دانش آموخته رشته بازیگری "دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران" بود و فعالیت هنری خود را از سال 1342 با بازیگری تئاتر آغاز کرد.شکیبایی، نخستین بار در سال 1353 در فیلم کوتاه و 16 میلیمتری "کتیبه"، به کارگردانی فریبرز صالح، مقابل دوربین رفت.
این هنرمند فقید، در مجموعه های تلویزیونی از جمله لحظه، کوچک جنگلی، مدرس، روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، آواز مه و  تفنگ سرپر، به ایفای نقش پرداخت. بازی در فیلم های هامون، کیمیا و کاغذ بی خط از دیگر نقش آفرینی های این هنرمند بود. 
شکیبایی، در هشتمین و سیزدهمین جشنواره فیلم فجر به علت  بازی در فیلم های "هامون" و "کیمیا"، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر را دریافت کرد.

یادداشت کوتاه بهرام رادان برای فوت حسرو شکیبایی 
بهرام رادان
دوباره يادمان افتاد که يک عزيز از قافله عمر جا افتاد. خسرو نازنينم، دوست خوبم، به ياد تمامي نقش هايت که نسل من با آنها بزرگ شده اند، به ياد تمامي شب هايي که با «صداي پاي آب» تو به خواب مي رفتم و به ياد حرمت دل پاکت که توان آزار هيچ کس جز خويش را نداشت لحظه يي درنگ مي کنم و خاضعانه از درگاه حق برايت آمرزش طلب مي کنم و يقين دارم که جاودانگي صدايت تا ابد در ذهن نسل ها باقي است. روحت شاد، آمين.

۱۴ تصویر از مراسم خسرو شکیبایی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
جام جم
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 19:35 |

سلام ۱۹

 تیر تولد بهتـــــــــــــــــــــــرین بازیگر سینما

 گلشیفته فراهانی

مبارک

جشن تو جشن تولد تموم خوبیاست...

 

 جشن تو شروع زیبای تموم شادیاس..

 

 جشن تو طلوع یک روزه مقدسه برام..

 

 وقت شکر گذاریه بسوی درگاه خداست...

 

  عزیزم تولد مبارک..

 

عمر من تولدت مبارک..

 

مهربونم تولدت مبارک..

 

قشنگم تولد مبارک..

 

گلم تولدت مبارک..

 

جون من تولدت مبارک.

 

امید من تولدت مبارک..

 

زندگیه من تولدت مبارک..!!

 

امیدوارم سالهای سال با دلی خوش و شاد زندگی کنی

                  Image and video hosting by TinyPicحالا برین نظر بدین دیگه Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPicتولد تولد تولدت مبارک Image and video hosting by TinyPic

                                      Image and video hosting by TinyPicمبارک مبارک تولدت مبارکImage and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPicیالاخره یک ساله شدیا!Image and video hosting by TinyPic

                                      Image and video hosting by TinyPicتولدت مبارک Image and video hosting by TinyPic

                امروزمی خوام به قول هومن و کامران بگم

(دوست دارم خیلی زیاد)

 

فقط گلی

 

 

 

فقط گلی

 

فقط گلی

 

فقط گلی

 

فقط گلی

 

خوب عزیزان گلشیفته ای باشید

تولد گلی واسه همه مبارک

 

 

+ نوشته شده توسط محمد امیر دلارام نژاد در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 0:57 |