تبليغاتX
برادران همیشگی گلشیفته فراهانی ::
برادران همیشگی گلشیفته فراهانی
«در هالیوود برای هر پلان هشت دوربین حضور دارد، اما در ایران فقط یک دوربین دیده می شود»  

گلشیفته فراهانی: «در هالیوود برای هر پلان هشت دوربین حضور دارد، اما در ایران فقط یک دوربین دیده می شود»

فیلم «درباره الی...» به کارگردانی اصغر فرهادی در جشنواره بین المللی فیلم خاورمیانه به نمایش درآمد. سومین جشنواره فیلم خاورمیانه که در ابوظبی امارات در حال برگزاری است، روز پنجشنبه فیلم «درباره الی...» ساخته اصغر فرهادی را در بخش «سینمای جهان» به نمایش درآورد. «درباره الی...» که نامزد سینمای ایران در هشتاد و دومین دوره جوایز اسکار است، اخیراً در جوایز سینمایی آسیا پاسیفیک 2009 در چهار بخش نامزد شده است. گلشیفته فراهانی یکی از بازیگران این فیلم که در مراسم نمایش فیلم در ابوظبی حضور داشت، در مقایسه سینمای ایران و هالیوود گفت؛ «در هالیوود برای هر پلان هشت دوربین حضور دارد، اما در ایران فقط یک دوربین دیده می شود. به علاوه در هالیوود فیلم ها حول المان های خاصی ساخته می شوند، اما در ایران فیلمسازان بیشتر از متدهای تجربی استفاده می کنند. هرچند من از هر دو سینمای ایران و هالیوود لذت می بردم.» او درباره حضور «درباره الی...» در اسکار 2010 نیز گفت؛ «مطمئناً خیلی خوشحالم. اما این همه چیز نیست و فقط بخشی از پروسه لذت بردن از این فیلم است.»

منبع:کلوپ هواداران گلی(کتی)

|+|
نوشته شده توسط محمد امیر-د در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 17:18
مصاحبه گلشیفته بعد از کنسرت میلان محسن نامجو  

« متن مصاحبه »

خانوم فراهانی! شما نه تنها به عنوان هنرپیشه بسیار شناخته شده هستید، بلکه به عنوان خواننده هم بعد از کنسرت با آقای نامجو معروفیت پیدا کردید.

 

من که هنوز معروفیتی پیدا نکرده ام. ولی خب رشته ی اصلی من همیشه موسیقی بوده و اوضاع یکجوری است که الان هم من و هم محسن خارج از ایرانیم و یکجورهایی شبیه به هم هستیم. به هر حال محسن را مردم در ایران خیلی دوست دارند و من هم مردم ایران را دوست دارم و این ترکیب به نظرم ترکیب خوشگلی است.

شما چندین بار در میان کنسرت رفتید و با محسن روبوسی کردید.

من یکبار اینکار را کردم. باقیش داشتم در مورد مسائل تکنیکی صحبت می کردم. راجع به اینکه چرا هتفون را نگذاشتی و اینکه نورها دارد تماشاگران را اذیت می کند. به هر حال یک اتفاقی است که می افتد. در یک لحظه ای انگار همه چیز یکی می شود. همه ی جهان یکی می شود. و می دانیم که قرار است صدای ما به تمام اتوبانهای تهران، اتوبان صدر و مدرس و شهر ری و... برود و این یک شوق عجیب و غریبی است به هر حال.

الان در بعضی از کشورهای اروپایی، یکی از فیلم های شما را نمایش می دهند و خیلی از ایرانیها می پرسند که فیلم بعدی خانوم فراهانی کی است؟

انشاالله. من یک فیلمی کار کرده ام با آقای رولند جافی، به اسم There Be Dragons. نمی دانم کی نمایش داده می شود. هنوز فیلمبرداریش تمام نشده. به هر حال پروژه های دیگر هم دارد اتفاق می افتد و باید ببینیم که قرار است کدام یکی پس از دیگری کنار هم چیده شوند.

شما که هم در ایران کار کرده اید و هم در خارج، به نظرتان کجا برای فعالیت یک هنرپیشه ی ایرانی راحت تر است؟

کجا برای زندگی راحت تر است؟ باید این را بپرسید. معلوم است که ایران. به هر حال عشق ما ایران است، زندگی ما ایران است. اما آن ارزشی که قائل می شوند برای هنرمند در...(از گفتنش منصرف می شود). نمی دانم. این سوال خیلی ظریفی است. به هر حال فکر کنم هنر یک زبان جهانی است که چه در ایران باشد و چه در هر جای دنیا، حرف خودش را می زند و نیازی به زبان و قوم و هیچ چیزی ندارد.

اگر هنر و سینما یک زبان بین المللی است و یک هنرمند هر جا می تواند حرفش را بزند، گلشیفته فراهانی چه می خواهد بگوید به دنیا؟

من به عنوان موزیسین نمی دانم، اما به عنوان بازیگر، شاید می خواهم یک رویه ی جدیدی از اخلاقی که یک هنرمند می تواند داشته باشد، ارائه دهم. به هر حال من هنر سینما را در مقابل موسیقی انتخاب کردم، چون فکر می کردم تماشاچی بیشتری دارد و مردم بیشتر با آن ارتباط برقرار می کنند. و به هر شکل موج های هنری و فرهنگی و تمام اینها را می خواستم ایجاد کنم، چون در خانواده ای بزرگ شده ام که پدرم هم همینطوری بود. به هر صورت در ایران هنر همیشه برای ما یکجور مبارزه بوده. چون به عنوان هنرمند همیشه یک چیزی در مقابل ما بوده که جلوی ما را می گرفته و همیشه ما در اقلیت بوده ایم. "من" شاید یک "ندا"ی زنده است. یک ندای آزادی است. یک ندایی است که نمرده و هرگز نخواهد مرد.


« دانلود کلیپ این مصاحبه »

 

برای دانلود این مصاحبه ی ۵ دقیقه ای، با کیفیت عالی و حجم ۸ مگابایت، بر روی لینک زیر کلیک کنید ؛

.: دانلود :.

|+|
نوشته شده توسط محمد امیر-د در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 17:17
دانلود کلیپ کنسرت محسن نامجو و گلشیفته فراهانی در میلان  

دانلود کلیپ ۷ دقیقه ای از اجرای اخیر محسن نامجو و گلشیفته فراهانی در میلان٬ (دو کیفیت)

اجزای قطعه "همش دلم میگیره..."

 

3gp / 7.3 mb

wmv / 31 mb

 دانلود

 دانلود

|+|
نوشته شده توسط محمد امیر-د در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 17:10
مشاهده کلیپ کنسرت محسن نامجو و گلشیفته فراهانی در میلان  

کلیپ کنسرت میلان که پنج‌شنبه، 15 مهرماه (8 اکتبر)، محسن نامجو موسیقیدان به همراه گلشیفته فراهانی و بعضی از نوازندگان ایتالیایی در کنسرواتوار وردی میلان اجرای زنده موسیقی داشتند را در زیر به صورت آنلاین مشاهده فرمایید .

« مشاهده کلیپ »

منبع:www.golshiftehfanclub.persianblog.ir

|+|
نوشته شده توسط محمد امیر-د در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 8:49
عکس های کنسرت میلان محسن نامجو و گلشیفته فراهانی  

پنج‌شنبه، 15 مهرماه (8 اکتبر)، محسن نامجو موسیقیدان به همراه گلشیفته فراهانی و بعضی از نوازندگان ایتالیایی در کنسرواتوار وردی میلان اجرای زنده موسیقی داشتند.

در این کنسرت اجرای قطعات آلبوم جدید محسن نامجو با عنوان "آخ"٬ اجرا شد. این کنسرت در اصل مصادف با اولین روز پخش رسمی آلبوم "آخ" بود.
این کنسرت در سالنی با گنجایش ۱۵۰۰ نفر که به طور کامل پر شده بوده است، برگزار شد. لازم به ذکر است که همخوانی و نوازندگی گلشیفته فراهانی(که پیانو و پرکاشن می نواخت) در این اجرا، مورد استقبال شدید حاضران قرار گرفته است.

برای دیدین عکس های گلشیفته فراهانی در میلان بر روی ادامه مطلب کلیک کنید!

|+|
نوشته شده توسط محمد امیر-د در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 8:47
دانلود آلبوم "آخ" محسن نامجو  

Mohsen-Namjoo-and-golshifteh-farahani---Hamash-Delam-Migire

01 – Hammash

[ Download ]

02 – Shams

[ Download ]

03 – Dela didi

[ Download ]

04 – Qashqai

[ Download ]

05 – Binazir

[ Download ]

06 – Khan baji

[ Download ]

07 – Cielito Lindo

[ Download ]

08 – Gladiators

[ Download ]

منبع:www.golshiftehfanclub.persianblog.ir
|+|
نوشته شده توسط محمد امیر-د در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 8:43
داغ ترین تصاویر از گلشیفته فراهانی 

***جدیدترین تصاویر از گلشیفته فراهانی***

برادران گلشیفته فراهانی....محمد امیر دلارام نژادwww.baradaranegoli.blogfa.com

تصاویر دیگر را از گلشیفته در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط محمد امیر-د در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 13:32
می تراود مهتاب... 

                             می تراود مهتاب*

می درخشد شب تاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک

غم این خفته ی چند

خواب در چشم ترم می شکند

نگران با من استاده سحر

صبح می خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می شکند

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتن

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می شکند

دستها می سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می پایم

که بر در کس آید

در و دیوار به هم ریخته شان

بر سرم می شکند

می تراود مهتاب می درخشد شبتاب

مانده پای آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله بارش بر دوش

دست او بر در, می گوید با خود :

غم این خفته ی چند

خواب در چشم ترم می شکند.

*شعر از علی اسفندیاری ( نیما یوشیج )

حضرت موسی زمانی که در میان مردمی احاطه شد بود که حرفش را نمی فهمیدند رو به آسمان کرد و گفت : «...ربی , اُحلُل عقدة مِن لسانی , لِفقهوا قولی ...»یعنی «...پروردگارا! گره از زبانم بگشای, تا بفهمند حرفم را...». البته هدفم از نوشتن این جمله این نبود که بگویم من هم در چنین شرایطی هستم چه, خوشبختانه در زمان ما آنقدر فهمیده هست که حرفم را بفهمند و این از پیامهایی که برخی شما در این چند روز برایم فرستادید نمایان است با این حال از خدا می خواهم که توانایی این را به من بدهد که بتوانم حرفم را بزنم و گامی به بیراهه نگذارم و جز حق بر زبان نرانم.

در پست قبلی برخی ایراد گرفته بودند که کورکورانه دفاع کرده ام و حال می خواهم چیزهایی بگویم تا شاید عده ای متقاعد شوند که دفاعم بی علت نیست و دلم می سوزد که این چنین به سرمایه گرانبها جامعه مان بیرحمانه بتازیم.

برخی که انتقاد می کنند چرا گلشیفته حجاب ندارد و همه چیز رو از یاد برده و ... می خواهم بگویم خانم ها و آقایان من , درست, حرف شما درست , اما همه می دانیم که قضاوت یک امر نسبیست و نمی شود با یک فاکتور کل شخص را ترور شخصیت کرد ,آری ,نیچه هم در آخر عمرش دیوانه شد اما چه کسی حق دارد بگوید نظریات او و حرفها و فلسفه هایش از یک ذهن دیوانه تراوش کرده؟, نیما (یوشیج) هم اندکی تند اخلاق و بلعمی مزاج بوده اما چه کسی یارای این را دارد که تاثیر او بر ادبیات پرافتخارمان و رنسانسی را که در شعر این مرز و بوم ایجاد کرد نادیده بگیرد و با دیده تحسین به او نگاه نکند؟ شاید از نظر ما بهتربود که هنرمندمان دارای حجاب می بود, اما حتما او نیز دلایلی برای خود دارد که تا آن را نشنیده ایم نمی توانیم محکما در مورد آن اظهار نظر کنیم و یک انسان غیر از پوشش و حجاب طرز لباس پوشیدن دارای خصوصیات ودیگری هم هست... و آن چیست؟ ...آن چیست؟ دردهایش و نیازهایش هست , چه روح های بزرگ را از دو جا می توان شناخت :

یکی از نیاز بیشتر و یکی از دردهای بیشترشان.

افکار, عقاید, مبارزه برای عقیده, اینها و خیلی دیگر از عوامل هستند که انسان را می سازند نه فقط نوع لباس پوشیدن. من در زیر نوشته ای را می آورم که سال پیش در نشریه مشق آفتاب (اگر اشتباه نکنم) توسط خود گلشیفته فراهانی نوشته شده است , از آنهایی که آن را نخوانده اند می خواهم با دقت آن را بخوانند و از آنهایی که آن را خوانده اند خواهش دارم مجداداََ و با دقت بیشتری بخوانند , شاید «چشمها را باید شست,جور دیگر باید دید».نوشته را بخوانیم و به خود نهیب بزنیم که شاید گامی به بیراهه رفته باشیم و حکم نادرست درمورد کسی داده باشیم

 صد انداختی تیر و هر صد خطاست                                                                        اگر هوشمندی یک انداز و راست

متن یادداشت:                                           

                     برای آنها که دوستم ندارند            

  « زماني از خودم سوال مي‌كردم اگر من وارد سينما نمي‌شدم امروز چه مي‌كردم. زماني كه 14 ساله بودم و در حياط مدرسه با دوستانم بازي مي‌كرديم و ساز مي‌زديم... همزمان تعطيل شدن با مدارس ديگر در يك ساعت دل‌هايمان را می‌لرزاند. هنوز بعد از مدرسه قبل از رسيدن به خانه گريزي به كافي‌شاپي و خوردن سيب‌زميني و نوشابه هيجان‌انگيز بود...

هسته‌هاي آلبالو را از بالاي پل‌هاي عابر به پايين پرت كردن، دوم خرداد، پخش كردن پلاكارت‌هاي تبليغاتي براي كساني كه از صميم قلب دوست داشتيم...

وقتي با سازهاي كوچك و بزرگ چون ديوانگان از قفس پريده به خيابان مي‌زديم و خيابان انقلاب پر مي‌شد از صداي سازهاي ما، سازهايي كه حتي از درون جعبه بيرون نمي‌آمدند تنها شمايل جعبه سازها كافي بود تا فضاي خيابان پر از موسيقي و شور شود...

آن زمان كه قرار بود در يكي از بهترين كنسرواتورهاي جهان سوليست شوم و بعد از بازگشت به وطنم يك مدرسه شبانه‌روزي موسيقي در شمال برپا كنم...

آن زمان كه مرتب كنسرت مي‌داديم و پدر مادرهايمان به ما افتخار مي‌كردند. در جشنواره‌هاي موسيقي مقام مي‌آورديم. همشاگردي‌هايم همه و همه از خانواده‌اي چون خانواده خودم فرهنگي و تحصيل كرده بودند. شب‌هاي تولدهايمان بعد از رقص و پايكوبي مادر پدرها با هم مي‌نشستند و از قديم حرف مي‌زدند. از زماني كه دانشجو بودند. از دانشكده هنر ملي، از ادبيات، از شعر...

چه مي‌شد اگر آن روز گرم تابستان عكس‌هاي من به دست داريوش مهرجويي نمي‌رسيد. من از بزرگترين هديه عمرم محروم مي‌شدم. آري زندگي چون سوزن‌بان، ایستگاه‌های مسير قطار مرا عوض كرد...

من در باغ‌هاي گلابي و سيب غرق شدم و چون دختري سحر شده، توسط سينما جادو شدم. من سوار بر درختان ميوه و بال‌زنان بر رودهاي دماوند تاختم و ديگر به زندگي گذشته‌ام بازنگشتم. در خزان محله مبارك آباد دماوند. در ساختن بادبادك‌ها و دزديدن سيب‌هاي قرمز باغ همسايه، در گردو شكستن‌ها، در هم‌صحبتي با محمود كلاري، علی كني... زمانی که نمی‌دانستم رسالتی انجام می‌دهم که بزرگ‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کردم و اين به تمام صدماتي كه به من خورد مي‌ارزيد ...

هنگامي كه نمي‌فهميدم دوستاني كه دو ماه كامل سر فيلمبرداري با آنها زيسته بودم و از آنها آموخته بودم چرا بايد براي هميشه در غبار زمان محو شوند... زير سرم‌ها و در بيمارستان‌ها تنها گريه مي‌كردم و نام دوستانم را در گروه زير لب زمزمه مي‌كردم و زماني كه دوباره به زندگي قديم خود بازگشتم ديگر بازي‌هاي هنرستان برايم جذاب نبود.دوستانم همه كودك شده بودند و من در ميان 25 همشاگرديم تنها ...

ذهنم در حرف‌هايي بود كه شنيده بودم. چيزهايي كه ديده بودم. صحبت راجع به فلسفه زندگي، عشق، درد، شعر، ديگر كسي مرا نمی‌فهميد ...

و سه سال بعد كه بليت سفرم در دستم بود و خانه‌ام در وين اجاره شده بود مادرم را كنار كشيدم و گفتم: من نمي‌خواهم بروم... اين راه، راه من نيست!

مادرم هاج و واج مرا نگاه كرد و هيچ نگفت. انگار بارها اين صحنه را در خواب‌هاي خود ديده بود كه آنقدر پافشاري مي‌كرد من نروم سر فيلم درخت گلابي.

ادامه دادم: من نمي‌خواهم مخاطبينم قشر مرفه روشنفكري باشد كه معمولاً به ريستال‌هاي پيانو مي‌روند... من عاشق موسيقي راك هستم... وقتي خوانندگان متال مورد علاقه‌ام دردهايشان را فرياد مي‌كشيدند من چنان خالي مي‌شدم كه هيچ ربطي به شوپن و موتسارت نداشت... مادرم من مي‌خوام براي مردم عام كار كنم... مادرم اشك در چشمانش درخشيد و هيچ نگفت و من از آن سال به رودخانه سينما افتادم. رسالت بزرگ سينما...

لذت هديه كردن لحظه‌اي از خودت به تماشاچي. هديه‌اي كه هرگز پس نخواهي گرفت. نمي‌داني اين هديه، اين رود به كجاها خواهد رفت. نمي‌داني چه كساني را سيراب و چه كساني را غرق مي‌كند... حتي شايد سال‌هاي سال بعد، زماني كه ديگر خودم از اين آب خارج شدم جوي باريكي هنوز در سر پاييني تپه‌اي به سوي گلي مي‌رود و آن گل را سيراب مي‌كند. رسالت هنر همين است...

مگر فروغ زماني كه شعر مي‌گفت مي‌دانست 50 سال بعد از او هنوز زن‌ها با شعرهايش زنده مي‌شوند و قدرتمند. مگر شاملو مي‌دانست، زماني كه خود را در اتاقش حبس كرده بود و تنها اشعارش را با ضبط صوتي ضبط مي‌كرد و امروز جوانان در كوه‌هاي شمال تهران به اشعارش گوش مي‌دهند و جان مي‌گيرند... مگر اساتيد موسيقي ما مي‌دانستند كه با نواي صوت چنان حركتي ايجاد مي‌كنند. و من، من كوچك، من نوپا،كه كوچك‌تر از آنم كه اسمم كنار اين عزيزان بيايد، با خودم عهد كردم كه بازيگر نباشم... سلحشور باشم كه به ميدان جنگ مي‌رود. مهم پيروز شدن نيست، مهم جنگيدن است. براي مردمي كه حتي شايد دوستم نداشته باشند...

هنر مانند آفتاب است مانند درخت. حتي به كساني كه دوستت ندارند هم بايد به همان اندازه درخشان بتابي... حتي به كساني كه با تبر قرار است قطعت كنند هم همان‌قدر سايه دهي، ذات هنر اين‌ است ...

و من بازي كردم و كردم. از خيلي مسائل گذشتم براي اهداف بزرگتر. رسالت سينما برايم آنقدر ارزشمند است كه هرگز براي پول كار نكردم. هرگز. بزرگترين چيزي كه به آن فكر كردم اين بود كه این فيلم چه تاثيري خواهد داشت... نه براي امروز كه براي فرداهايي دورتر... و نتيجه هم حاصل شد. هنوز كه هنوز مردم از بوتيك ياد مي‌كنند. از اشك سرما. و با وجود اشتباه‌هايي هم كه داشته‌ام اميدوارم تعداد اين فيلم‌ها براي من بيشتر و بيشتر شود...

سنتوري تا ابد در ذهن تماشاگرانش خواهد بود... درد علي سنتوري درد جوانان كشور است... درد ستاره فيلم ديوار... درد سپيده در ميم مثل مادر... نمي‌دانم دنياي امروز به سياست‌مداران همانقدر نيازمند است كه به هنرمند. اگر حافظ يا سعدي قانون‌گذار كشور بودند، اگر نيماها، سهراب‌ها، حسين عليزاده‌ها،‌ داريوش مهرجويي‌ها، كمال الملك‌ها، اگر بهرام‌ بيضايي‌ها مردم را هدايت مي‌كردند،زندگي چگونه مي‌شد؟

دنياي امروز ما بيش از هر چيز به هنر نياز دارد. هنري كه روح تمامي انسان‌ها را جلا مي‌دهد و شاد مي‌كند. هنري كه ما ملت ايران بيش از هر ملتي به آن نيازمنديم چون با هنر زاده شديم و با هنر خواهيم مرد... شعر در خون ما است... همانطور كه عشق... همانطور كه موسيقي...

من هم به اندازه مورچه كوچكي گوشه‌اي از اين ريسمان هستم. ريسماني كه مي‌تواند آنقدر قوي باشد كه ميليون‌ها انسان‌ها را از منجلاب ترس، غم، ناراحتي بيرون كشد. و اميد دهد به روزهاي سبزتر. روزهايي كه پر از شعر است و رنگين كمان. پر از مهر و عشق. عشق بي‌انتظار... چرا كه هنرمندان كساني هستند كه بي‌انتظار عشق مي‌ورزند. من در مقابل تمام زجرهايي كه در هر فيلمي كشيدم هيچ انتظاري از مخاطبينم ندارم هيچ... حتي شايد با گوجه فرنگي و تخم‌مرغ از من استقبال كنند ولي من تمام خودم را گذاشتم... هديه‌اي كه هرگز پس گرفته نمي‌شود. عاشقانه به خاكم، به مردمم، عشق مي‌ورزم و هرچه كردم براي آنها بوده و خواهد بود...

بي‌انتظار

بي‌انتظار

بي‌انتظار

من دست كساني كه مرا دوست ندارند را هم محكم‌تر مي‌بوسم و سعي مي‌كنم براي آنها بهتر و بهتر بازي كنم. بيشتر و بيشتر تلاش كنم...

با عشق

(گلي)

|+|
نوشته شده توسط در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 21:32
اندکی درباره هنرمندی که دیگر هوای تهران را تنفس نمی کند... 

برادران گلشیفته فراهانی....محمد امیر دلارام نژادwww.baradaranegoli.blogfa.com

سلام حضور همه علاقه مندان به هنر سینما .من امیر نویسنده جدید وب در کنار محمدامیر دوست عزیزم از این پس در خدمت شما خواهم بود . این مطلب من در خصوص یاآوری برخی مسائل فراموش شده است.

می گویند در گذشته پادشاهی بوده که صاحب فرزند نمی شده. این پادشاه سمور دست آموزی داشته که بسیار مورد علاقه او بوده و از آنجا که فرزندی هم نداشته خیلی سمورش را دوست می داشت و حیوان هم به پادشاه خو گرفته بود و خیلی به او وفادار بود. از قضا می زند و پادشاه صاحب بچه می شود . با بچه دار شدن پادشاه کم کم از توجه پادشاه به سمور کم می شود و سرش گرم بچه اش می شود . دیگه می توانید تصور کنید بچه ی پادشاه تو چه شرایطی بزرگ میشه! چندین و چند ندیمه برای بچه و خلاصه پادشاه بدجوری دنیا به کامش بود و به فرزندش عشق می ورزید. همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه روزی وقتی پادشاه وارد اتاق نگهداری فرزند دلبندش شد صدای ناله و شیون ندیمان را شنید . سراسیمه و با عجله نزدیک گهواره بچه شد . دید کودک داخل گهواره نیست و ناگهان سمور دست آموزش را دید در حالی که از دهان و چنگالش خون می چکید کنار گهواره قرار دارد . خون به مغز پادشاه دوید و فهمید که سمور بچه را کشته. پادشاه درحالی که از خشم فوران می کرد در جا شمشیرش را کشید و سر از تن سمور دست آموز سمور‌‌‌ مورد علاقه اش جدا کرد . باورش نمی شد. سرش را میان دو دست گرفته بود واز ناراحتی مانند دیوانه ها عربده می کشید . درهمین حال بود که صدای خوشحال یکی از ندیمه ها را شنید که فریاد کشید: بچه! بچه اینجاست . پادشاه با شتاب برخاست و به همان جایی که ندیمه می گفت رفت و با کمال شگفتی بچه را یافت . نمی دانست از خوشحالی چه کند و داشت خدا را شکر می کرد که ناگه چشمش افتاد به یک مار بزرگ زنگی که از هم دریده و کشته شده بود . پادشاه آناََ به یاد سمورش افتاد و فهمید که قضیه از چه قرار بوده ، مار قصد حمله به بچه را داشته که سمور با رشادت با مار جنگیده و او را هلاک کرده و آن خون دهان و چنگال او خون مار بوده نه خون بچه... و آن گاه پادشاه عجولانه سمورش را که مورد علاقه و اعتمادش بوده کشته ، اما افسوس که دیگر پشیمانی سودی نداشت...

ومی بینید که قضاوت کردن چه قدر سخت است و فاصله مسیر مستقیم و بیراهه تار مویی است . جزء را دیدن وحکم کلی صادر کردن نه منطقی است و نه اخلاقی؛ اگر یک پیراهنی سفید رنگ باشد ولی آستین هایش سیاه باشد کِی می توانیم بگوییم لباس - کلا- سیاه است ؟ هیچ وقت. چه خوشمان بیاید و چه به مذاقمان خوش نیاید ما غالب ارزیابی هایمان توسط چشممان صورت می گیرد و خوب معلومست که بیشترش بی اعتبار و رو هوا ست.

اگر شما یک آدم بی دین لا مذهب باشیداما ریش بگذارید همه می گویند:به به برادر...!سلام حاج آقا! و نماد مذهب در خانواده خواهید شد! در حالی که شاید شمااصلا ندانید دین چیست و این متاسفانه ضعف تاریخی ما ایرانی هاست که ذهنمان فورا دنبال نمادسازی می رود و تا حالا چندین مرتبه از این ناحیه ضربه خورده ایم اما به نظر می رسد به تجربه های گران تری نیاز داریم.ما برای قضاوت کردن معمولا به چشمانمان متکی هستیم تا فکرمان ‌مثلا کسی را که چند بار در حال نماز دیده ایم حکم به مومن بودنش می دهیم و کسی را که چند بار در حال نماز ندیده ایم حکم به مومن نبودنش می دهیم ( بلکه هم کافر!) و همیشه با دو عینک سیاه و سفید دیگران را می سنجیم و از نظر ما یک نفریا خوب خوب است یا بد بد! و همه را مطلق می بینیم. نمی گوییم فلان شخص آدم خوبی بوده ولی به این علت و به این اعتبار این کار اشتباه را هم انجام داده. از نظر ما همه یا پیغمبرند یا گبر و کافر! حد وسط ندارد!و بدتر از آن از نظر ما خوب کسی است که آن طور باشد که ما می خواهیم و هر کس مخالف میل ما عمل کرد باید شخصیتش را لجن مال کرد و این گونه می شود که ما از نظر نخبه کُشی درآن بالا ها هستیم هر چند کشورهای دیگر هم بی نصیب نیستند اما ما همیشه در اوج بوده ایم و این سرنوشت تلخ تاریخ ماست که امیرکبیرها-قائم مقام ها-بهرنگی ها-شریعتی ها و رستم ها همه و همه توسط خودمان از میان رفته اند .... و باز تاریخ تکرار می شود...و این بار نوبت گلشیفته فراهانی است هنرمندی که وقتی میم مثل مادر را دیدیم همه - حتی سخت ترین و کم احساس ترین- گریستیم... و در بوتیک همراه او برای سرنوشت غم انگیز جوانانمان اشک ریختیم و در هر نقشی که بازی کرد از جان مایه گذاشت در دیوار سنگکوپ کرد ضربه سنگینی که در درباره الی به گوشش خورد و این ها همه برای این بود که به قول خودش " لذت هدیه ای از خودت به تماشاچی " . . . و باز به رسم مالوف همه همه چیز را فراموش کردیم...

شما را به خدا قسم نگاه کنید همه هنر و ذوق و فهم و درک این دختر را رها کردند و بند کرده اند به حجاب و پوشش او و همه انسانیت و جوهر وجودی او را نادیده گرفتند و تکفیرش می کنند. آیا این را در قالب یک قضیه فردی می بینید؟ هیولای ارتجاع! در سیاهی شب رخ می نماید و دندان نشان می دهد...من هیچ وقت مخالف حجاب نبوده ام اما آیا برای انسانیت فقط حجاب ملاک است؟

تن آدمی شریف است به جان آدمیت       نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

همان طور که اگر فقیری لباس مناسبی نداشت نباید او را آدم بدی پنداشت .مگر نه این است که حجاب و هر فریضه دینی باید تعهد و مسئولیت در انسان بوجود آورد؟ دختری که حتی نگران ببر مازندران و محیط زیست بود, به اطراف خود نگاه کنید چند تا از سوپراستارها چنین دردها و چنین دغدغه هایی دارند؟ چند تایشان شهرت و محبوبیت را به این فروختند که فقط " وارد سیل عظیمی که فرهنگ کشور را با خود می برد نشوند " ؟ دختری را که عشق به ایران و مردم ایران دارد را تکفیر می کنیم؟ فقط به خاطر اینکه پوشیده نبود؟ شاید او نیز اشتباهاتی داشته باشد- مثل هرانسان دیگری- اما آیا این نوع برخورد درست است؟ بر او خرده می گیرند که چرا کشورش را به هالیوود فروخته است؟ ...اگر کسی مملکتش را به قصد پیشرفت ترک کند- آن هم به مرکز آن هنر- گناه کرده است؟ او 18 فیلم بازی کرده بود که در هرکدام سنگ تمام گذاشته بود اما هر بار به دلیلی از عطای جایزه به او خودداری کردند آیا این حق او نیست که دلخور شود؟ هنرمندان روح لطیفی دارند هر تبعیضی آنان را آزرده می کند و زخم به دلشان می زند ...

فقط این را می دانم که نهایت بی معرفیست هنرمندی را که از تمام وجود به مردم کشورش عشق می ورزد همان مردم از او بد بگویند و متهمش کنند به بی بند و باری و حالا من از آن ها می پرسم گلشیفته اینگونه است یا فلان آقا که با دو چشمش می بیند که مردم مملکتش در فقر غوطه می خورد و ککش هم نمی گزد؟

و در آخر سخنی از شریعتی می آورم که یک دنیا معنی دارد:

" چه بسیار دل هایی که پرستش می کنند و نیکی می ورزند و پرستش و تقوی و نیکی نیز در آن ها زشت و پلید و آلوده است و چه بسیار دل هایی که گناه می کنند و عشق می ورزند و گناه و خطا و هوس در آن ها پاک و زلال و زیباست"

|+|
نوشته شده توسط در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 13:55
دوران باز نشستگی.... 

سلام به همه دوستان ومخصوص طرفدارهاي ابجي گلي خودمون...

دوستان عزيزم...اين وبلاگ مدتي بود كه به يك تغيير اساسي نيازداشت...

من هماين تغيير رودر رفتم خودم(فقط مدتي كه هنوزمعلوم نيست)ديدم...

و ترجيح دادم روزهاي دست به قلم نشوم و هيچ حرفي از ابجي گلي نگويم...

وفقط سكوت كنم...

در روزهاي سكوت من يك دوست كه اسم ان هم مانند من امير هست...جاي ما را پر ميكند...

امير 17 ساله از تهران هم مانند من عاشق وشيفته ابجي گلي هست و جزء برادران هميشگي ابجي گلي به حساب مي ايد

اميدورام امير از پس از كار برايد...

فعلا باي(فقط تا مدتي)

***برای نظر دادن به پست مطلب پايين مراجعه كنيد***

|+|
نوشته شده توسط محمد امیر-د در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 18:39
عکس های باور نکردنی از گلشیفته فراهانی... 

نمیدونم به این تصاویر افتخار کنم یا نه!!!!ولی به جای افتخار خیلی تعجب کردم!!!!

برادران گلشیفته فراهانی....محمد امیر دلارام نژادwww.baradaranegoli.blogfa.com

 

برادران گلشیفته فراهانی....محمد امیر دلارام نژادwww.baradaranegoli.blogfa.com

 

برادران گلشیفته فراهانی....محمد امیر دلارام نژادwww.baradaranegoli.blogfa.com

 

برادران گلشیفته فراهانی....محمد امیر دلارام نژادwww.baradaranegoli.blogfa.com

باور نمی کنم این تو خود تویی

                                                                این تو که از خودش بی خود شده تویی

باور نمی کنم عشق منی هنوز

                                                               گاهی به قلب من سر میزنی هنوز

وقتی زندونی تو هوس مثل پرواز تو قفس

                                                               این رسم همراهی نشد ای هم نفس

وقتی قلبیت از من جداست سرگردون بی هم صداست

                                                             انگار که دست با دست من نا آشناست

باور نمی کنم این تو خود تویی

                                                            این تو که از خودیش بی خود شده تویی

باور نمی کنم عشق منی هنوز

                                                             گاهی به قلب من سر میزنی هنوز

                                               باور نمی کنم

 

برای دیدن تصاویر بعدی بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط محمد امیر-د در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 18:45
«درباره الي» و «سه زن» در جشنواره‌ي «ريودوژانيرو»  

درباره الی


چهار فيلم از كارگردانان ايراني به يازدهمين جشنواره بين‌المللي فيلم «ريودوژانيرو» برزيل دعوت شدند.
به گزارش ايسنا، برگزار كنندگان يازدهمين جشنواره فيلم «ريودوژانيرو» روز گذشته، بيش از 300 فيلم از 60 كشور جهان را براي نمايش در اين رويداد 15 روزه انتخاب كردند.
در بخش «چشم‌انداز جهان» كه 78 فيلم در آن حضور دارند، فيلم «سه زن» ساخته «منيژه حكمت» و فيلم«وگاس؛ براساس يك داستان واقعي» به كارگرداني «امير نادري» دو فيلم از كارگردانان ايراني خواهند بود.

در اين بخش آثار برجسته‌اي از كارگردانان سرشناس سينما حضور دارند كه از جمله‌ آنها مي‌توان به «12» ساخته‌ «نيكيتا ميخالكوف»، «حرام‌زاده هاي عوضي» ساخته «كوئنتين تارانتينو»،‌ «آغوش‌هاي شكسته» ساخته‌ «پدرو آلمادوار»،‌ «مارادونا» ساخته‌ «امير كاستاريكا»،‌ «حمله شيرين» ساخته‌ «آندره وايدا» و «ربان سفيد» ساخته‌ «مايكل هانكه»، برنده نخل طلاي كن اشاره كرد.

به گزارش اسكرين‌ديلي، در بخش «انتظارها»، جشنواره‌ ريودوژانيرو از 41 فيلم دعوت كرده است كه فيلم

«درباره‌ الي» ساخته‌ «اصغر فرهادي» و فيلم «مردي كه گيلاس‌هايش را خورد» ساخته‌ «پيمان حقاني» دو نماينده سينماي ايران هستند.

در اين بخش فيلم سرشناس و تحسين‌شده‌ «لاله» ساخته‌ «سرگئي دورتسووي» نيز حضور دارد.

يازدهمين جشنواره‌ فيلم ريودوژانيرو روز 24 سپتامبر (2 مهر ماه) با نمايش فيلم «ناظر ووداستاك» ساخته‌

«آنگ لي» افتتاح خواهد شد و روز هفتم اكتبر (15 مهر ماه) با نمايش «حرام‌زاده‌هاي عوضي» پايان خواهد يافت.

امسال بخش ويژه‌اي براي تقدير از «ايزابل هوپرت»، بازيگر سرشناس فرانسوي برگزار خواهد شد.
|+|
نوشته شده توسط محمد امیر-د در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 19:5